۱۳۹۰ شهریور ۲۸, دوشنبه

نسرین ستوده؛ پنج هفته مقاومت در برابر رفتار گستاخانه و بی‌ادبانه ماموران زندان

۱۶ مرداد ۱۳۹۰، هنگامی که خانواده نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق بشر، به ملاقات او در زندان رفته بودند توسط ماموران زندان به صورت خودسرانه بازداشت شدند. رضا خندان، همسر نسرین، همراه با نیما و مهراوه، پسر و دختر کوچکشان، و همچنین خواهر نسرین به مدت پنج ساعت در سالن ملاقات زندان بازداشت بوده اند.
داستان بازداشت خانواده نسرین و همچنین واکنش بعدی خود نسرین به آن برگ زرین دیگری در مبارزه این خانواده آزادی خواه و نستوه در برابر سرکوب و استبداد و بی قانونی است. رضا خندان ماجرا را این گونه بیان می کند که در حالی که با نسرین، در ملاقات کابینی، در حال صحبت بوده است و خواسته ها و نیازهای نسرین را در دفترچه ای که مانند همیشه به همراه آورده بوده، یادداشت می کرده، مورد اعتراض مامور ملاقات می گیرد که سعی در گرفتن دفترچه و بازرسی آن کرده است. رضا می گوید برای ابراز حسن نیت صفحه ای را که در آن روز در آن مشغول نوشتن بوده است به مامور ملاقات می دهد ولی مامور ملاقات خواهان گرفتن تمام دفترجه شخصی رضا می‌شود که با مخالفت سرسختانه رضا مواجه می شود.
رضا علت مخالفت خود با دادن دفترچه شخصی اش به مسوول ملاقات را غیر قانونی بودن درخواست مسوول ملاقات زندان و نداشتن نامه بازرسی رسمی از اموال شخصی خود و نسرین بیان می کند. او می گوید همه خانواده ها در هنگام ملاقات مطالب یا نیازهای زندانی خود را یادداشت می کنند و اون در این زمینه استثنا نبوده است. او اضافه می کند،‌ کسی حق گرفتن اموال شخصی ملاقات کننده ها به صورت خودسر را ندارد و دفترچه شخصی او هم با اینکه چیزی خاصی هم در آن نبوده است،‌ از این قاعده مستثنا نیست. مقاومت رضا در برابر مسوولان زندان و کشمکش او با آنان هر چند باعث بازداشت آنها و همچنین فشار زیادی به بچه ها شده است، ولی در نهایت مسولان زندان مجبور شده اند نامه نیمه رسمی را برای بازرسی دفترچه رضا صادر کنند و مطابق آن رفتار کنند. بی شک با توجه به وضعیت ناخوشایند خانواده نسرین و همچنین گرسنگی و گریه فرزندانش در بازداشت، مجبور کردن مسولان زندان به ارایه نامه رسمی برای بازرسی وسائل شخصی رضا و نسرین، خود پیروزی افتخارآمیز و سر خم نکردن در برابر سرکوبگران است.
اما واکنش بعدی خود نسرین هم نشان از عزم بالای این وکیل حقوق بشر و مقاومت مثال زدنیش در برابر بی قانونی و استبداد دارد. نسرین در اعتراض به بازداشت خانواده اش در هنگام ملاقات، بیش از چهار هفته است که از رفتن به ملاقات هفتگی سر باز میزند تا این پیام را به گوش جهانیان برساند که نه تنها در برابر ظلم و بی قانونی سرکوبگران کوتاه نیامده که به علت آزار و اذیت خانواده اش در هنگام ملاقات و آزار و اذیت آنها توسط ماموران و مسوولان زندان ترجیح می دهد از حق قانونی خود برای ملاقات صرف نظر کند تا حرمت انسانی خود و خانواده‌اش شکسته نشود. به واقع، نسرین با دیگر با ایثار و از خود گذشتگی خود، وجدان های بیدار را به اعتراض و مبارزه با بی‌قانونی و قانون‌های قرون‌وسطایی سرکوبگران تمامیت خواه دعوت می‌کند.
ما برای نسرین و خانوده مبارز و مقاومش آرزوی روزهای خوب دوباره با هم بودن را داریم و از این باک نداریم که فریاد زنیم شما آبروی انسانیت و آزادی خواهی هستید. ایران به وجود فرزندانی چون شما افتخار می‌کند.
با آرزوی بهترین ها برای نسرین،‌ رضا، مهراوه و نیما


منبع:

گل‌ سرخ‌های زمانه ما

بالا (از راست به چپ): خسرو گلسرخی،‌ محمد ملکی، محمد داوری
پایین (از راست به چپ): علی ملیحی، شبنم مددزاده،‌ نسرین ستوده، هاشم خواستار

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

تعارف را کنار بگذاریم؛ دفاع شخصی خشونت ورزی نیست


بی شک، تا کنون، همه ما واژه هایی مثل «مبارزه مسالمت آمیز» و یا «مبارزه بی خشونت» را شنیده ایم؛ واژه هایی که هر چند ساده و قابل فهم به نظر می رسند، نه تنها در عمل تعریف مشخصی ندارد که در لغت نیز بیان کننده نوعی تضاد بین مفهوم «مبارزه کردن» و «خشونت نکردن» هستند.
به راستی چگونه می توان هم مبارز بود و مبارزه کرد و هیچ گونه خشونت رفتاری از خود نیز بروز نداد؟ آیا «فریاد زدن» که از ساده ترین انواع مبارزه می تواند تعریف شود، ‌خود در بسیاری از موارد در دسته «خشونت گفتاری و رفتاری» تعریف نمی‌شود؟ این تضادها و همین طور درک این مساله که بستر سیاسی-اجتماعی ایران و در کل هر جامعه ای مشخصات اجتماعی خاص خود را دارد،‌ بیش از هر چیز یادآور این نکته است که تعریف مبارزه بی خشونت یک نیاز اساسی برای پایبند ماندن به اصول رفتار انسانی در مبارزه برای آزادی است.
تعریف مبارزه بی خشونت تا بدانجا دچار گوناگونی است که فردی چون عباس عبدی قدرت جنبش سبز را در کتک خوردن می داند و نه کتک زدن.  در دیدگاهی متفاوت، ‌افراد بسیاری نیز کتک زدن افراد حمله کننده به راهپیمایی های مسالمت آمیز را یک نوع دفاع شخصی و حق طبیعی خود می دانند.
در این نوشته به بررسی این موضوع از دیدگاه نتیجه گرایانه (از دید آزادیخواهان) و پایبندی ما به اصول رفتار انسانی در مبارزه برای آزادی خواهیم پرداخت.
بررسی عاملان خشونت در ایران و تفاوت دفاع شخصی با رفتار سرکوبگران
چه کسانی عاملان بروز خشونت در ایران هستند؟ نیروهای انتظامی و سپاهی و در راس همه آنها بسیجی ها و لباس شخصی ها که به صورت سیستماتیک و با داشتن انواع سلاح های گرم و سرد به اجتماعات مسالمت آمیز مردم حمله می کنند عامل خشونت هستند یا افرادی که به خاک و خون کشیده می شوند و یا برای دفاع از خود به مقابله با مزدوران کودتاچی اقدام می کنند؟
نکته دیگری که می تواند مطرح شود تفاوت فرد یا افراد بانی خشونت (مثلن افراد حمله کننده به اجتماعات) با افراد پاسخ دهنده به آن خشونت هاست. نباید خشونت ایجادی سرکوبگران را مشابه و برابر واکنش دفاعی مردم بی پناه دانست که با دستان خالی خود علیه باتوم های مزدوران کودتاچی به پا می خیزند.
آیا نمی توان تصور کرد که اگر سرکوبگران  به مردم معترض حمله نکنند، مردم معترض در راهپیمایی ها دیگر اقدام به واکنش فیزیکی نخواهند کرد؟ در واقع می توان استدلال کرد با ترساندن یا حذف عامل اصلی و ایجاد خشونت یعنی سرکوبگران و اوباش بسیجی، واکنش دفاعی مردم معترض نیز خود به خود ناپدید می شود و این یک دفاع شخصی برای حفظ جان انسان هاست که هم باعث حفظ جان مردم معترض خواهد شد و هم خطر خشونت های آینده را کاهش خواهد داد.
بسیج؛ یک نیروی متفاوت مزدور و سرکوبگر
بسیج از دیدگاه عملگرایانه تفاوتی روشن با نیروی انتظامی یا نظامی رسمی دارد. این تفاوت در دو وجه عدم قبول مسوولیت رفتارهای خود و نداشتن یونیفروم نظامی است که باعث شده این سازمان بتواند در هیبت کثیف ترین سازمان های تروریستی در جامعه خودنمایی کند. به راستی افرادی را که بدون داشتن هر گونه مسوولیتی به صورت سیستماتیک به اجتماعات آرام مردم معترض حمله می کنند و آغشته کردن دست خود به خون مردم بی پناه را افتخار می دانند به جز تروویست (وحشت انداز) چه می توان نامید؟ آیا دفاع ما در برابر اشرار بسیجی خشونت ورزی نام دارد؟
چگونه می توان اجازه داد بسیجی مزدوری که کمترین سلاح او باتوم است، بدون احساس هیچگونه ریسکی، به اجتماعات آرام مردم معترض حمله کند و با خاطری آسوده همچنان به این وحشی گیری ادامه دهد؟ آیا اگر ما بتوانیم با واکنش متقابل خود در برابر بسیجی ها و لباس شخصی ها - مثلن با کتک زدن بسیجیانی که در حمله خود ناکام مانده اند و گرفتار جمعیت سبز شده اند- ‌ریسک حمله کردنشان  به تجمعات مان را  بالا ببریم و از خشونت ورزی آینده آنها بکاهیم،‌ اصول رفتاری انسانی خود در مبارزه برای آزادی را نقض کرده ایم؟ آیا اگر بتوانیم با واکنش قاطع خود این پیام را به بسیجیان مزدور برسانیم که وحشیگری آنها بی فرجام نخواهد ماند و با این کار آنها را در وحشی گری مردد و عاقبت نگر کنیم، نباید دفاع شخصی خود را حق طبیعی خود بدانیم؟
بالا بردن ریسک حمله برای بسیجی‌های حمله کننده به مردم معترض
بسیج به علت نداشتن یونیفورم نظامی در عین وحشی گری سیستماتیکی که در جامعه اعمال می کند،‌ هیچ وقت پاسخ گوی اعمال و رفتار خود نبوده است. آنچه از سازمانی به نام بسیج موجودیت دارد،‌ افرادی با خوی وحشی گری و بی نیاز از استدلال و اصول انسانی است که انچه برایش اولویت دارد،‌ نه پایبندی به اصول رفتار دموکراتیک و یا حتی اصول امنیتی که بر آورده کردن امیال فرماندهان پشت پرده اش است.
آنچه تاکنون رسم رایج بوده است،‌ وحشی گیری و اوباش سالاری بسیجان در کمال آزادی و اقتدار است و دقیقن همین جاست که تئوری های رایج «مبارزه بی خشونت» مخدوش و ناکارامد می شوند. نیروی بی مسولیت و سرسپرده ای چون بسیج را باید با فرجام وحشی گری خود مواجه کرد تا خود را تنها یکه تاز میدان نبیند. نباید شک کرد که قوی ترین نیروهای نظامی نیز با برآورد هزینه و سود خود وارد میدان مبارزه می شوند و بسیج هم از این قاعده مستثنی نیست و نبوده، به ویژه که بسیجی کتک خورده در جامعه آزادی خواه ایران تحقیر خواهد شد.
مجید محمدی در مقاله خود در نگاهی کلی تر نوع اندیشه حاکم بر سرکوبگران و مزدوران بسیجی آنها را چنین شرح می دهد: «اين که حکومت در داخل کشور به هر جنايتی برای سرکوب مردم دست می يازد ناشی از آنست که مردم را ناتوان می يابد اما همکاری محدود حکومت با برخی نهادهای بين المللی نه ناشی از قدرت بلکه ناشی از ترس است. مردمی که نه سازمان دهی شده‌اند و نه رسانه ای برای انتقال ديدگاه‌ها، مطالبات و شکاياتشان دارند از سوی رژيم ضعيف تلقی می شوند.»
خشونت ورزی یا دفاع شخصی
از شرح آنچه که بیان شد می توان گفت دفاع شخصی ما در برابر خشونت ورزی عامدانه و تمامیت طلبانه مزدوران و اوباش بسیجی نه نتها نقض اصل مبارزه آزادی خواهانه و مسالمت آمیز نیست که بر عکس با کم کردن احتمال خشونت ورزی اوباش بسیجی به علت بالا رفتن هزینه برای انها،‌ کمکی خواهد بود به برگزاری هر چه باشکوه تر اجتماعات مسالمت امیز مردم معترض. در واقع ماهیت تاریخی و سیاسی سرکوبگران نشان داده است که این تنها زبان تهدید و در صورت نیاز زبان زور است که می تواند سرکوبگران را به عقب بنشاند. با این حال،‌ ما در مبارزه آزادی خواهانه مان، خود را  تنها موقعی جایز به استفاده ازخشونت می دانیم که در حریم اجتماعتمان مورد حمله قرار بگیریم. در این صورت ما به دفاع از خود بر می خیزیم و با مشتان خالی مان  فریاد خشم خود را چنان بر سر مزدور بسیجی که در جمعیت بی شمارمان گرفتار آمده است خالی خواهیم کرد که خاطره اش عبرتی باشد برای همه عمرش و بسیجیان دیگر.
ما دفاع شخصی از خود را به هنگام حمله اوباش بسیجی حق خود می دانیم و در عین حال اینکه مبارزه آزادیخواهانه خود را در چارچوب های مسالمت آمیز تعریف کرده ایم،‌ از دفاع از خود در برابر سرکوبگران و مزدوران بسیجی هیچ ابایی نخواهیم داشت.

به امید پیروزی

دربند کیست؟ آنکه از زندان نمیترسد یا آنکه از آزادی مخالفش می‌هراسد؟